سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
فلسفه.عشق.تکاپو.اینده


فال حافظ

هرگاه [بذر] دوستی رویید، کمک رساندن به یکدیگر و پشتیبانی از یکدیگر، واجب می گردد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
همای مستان(0)
لینک دلخواه نویسنده

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :22
بازدید دیروز :18
کل بازدید :23193
تعداد کل یاداشته ها : 49
30/2/91
9:54 ع
موسیقی

                                    



                                                                                                      نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحبکا

ر خود موضوع را درمیان گذاشت .


پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت


 نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کا


ر بازنشسته کنند .


صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار ب


ر حفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .


سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد


، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .


نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی


 نبود . پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود


. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی


 دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به


 استراحت ، کار را تمام کرد .


او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این


 آخرین کار به آنجا آمد .


زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه


 ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!


نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .


در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم


 و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کا


ر داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش


 میبرد .


این داستان ماست .


ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ،


 پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم .


 اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم


 . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .


شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده


 میشود . یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .


مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید .


چهار تا دوست که خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودن توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و

 

 شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن. بعد از یه مدت یکی از اونا

 

بلند میشه میره و بقیه دوستان شروع می‌کنند به تعریف از بچه‌هاشون

 

اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه..توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت

 

کرد.. درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و حالا شده معاون رئیس شرکت.

 

اونقدر پولدار شده که برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد

 

دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه..توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار

 

شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب

 

کرده..اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه

 

داد


سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس

 

خوند و یه مهندس فوق العاده شد..الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و

 

میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ???? متری

 

بهش هدیه داد

هر سه تا داشتند به هم تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت و پرسید این تبریکات واسه چیه؟

 

سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم.

 

راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟

 

چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار

 

میکنه

 

سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی

 

دوست چهارم گفت: نه.منم ازش ناراضی نیستم ولی اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن

 

زندگی بدی هم نداره. اتفاقا..همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین

 

دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ???? متری هدیه گرفت

دیگه نتیجه گیریش با خودتون



 کسی رنگین کمونو می بینه که تا آخر زیر بارون بمونه !!!


 


 


قطره بارانم



من یکی هستم ولی یک از هزارانم



 در پی پیوستن به جمع یارانم



قطره بارانم



فکر همراهی با سیل خروشانم



فکر تشنگی گلها در گلستانم



 قطره بارانم



میتوانم چشمه های خشک را از نو بجوشانم



میتوانم سرزمین خشک را از نو برویانم



از گل بپوشانم



از نو برویانم



کوچکم اما دست دریا را همیشه پشت سر دارم



من به صبح روشن فردا امیدوارم



من به صبح روشن فردا امیدوارم



قطره بارانم



از تبار نو رس امیدوارانم



عاشق هر ذره ای از خاک ایرانم
قطره بارانم




magnify

پسر کوچکی وارد داروخانه شد / کارتن جوش شیرین رو به


 سمت تلفن هل داد /بر روی کارتن رفت تا دستش به تلفن


 برسه و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی / مسئول


 داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد . پسرک


 پرسید . خانم می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها رو به


 من بسپارید . زن پاسخ داد کسی هست که این کار رو برام


 انجام می ده . پسرک گفت خانم اما من این کار رو با نصف


 قیمتی که او انجام می ده براتون تمام می کنم . زن در جوابش


 گفت : از این فرد کاملا راضی هستم / پسرک بیشتر اصرار کرد


 و پیشنهاد داد . خانم من پیاده رو و جدول جلوی خانه رو هم


 تمیز میکنم در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل


 شهر خواهید داشت / مجددا زن پاسخش منفی بود / پسرک در


 حالی که لبخندی بر لب داشت گوشی را گذاشت / مسئول


 داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و


 گفت : پسر ... از رفتارت خوشم می آد . به خاطر این روحیهات


 دوست دارم کاری بهت بدم . پسر کوچک جواب داد :


نه ! ممنون . من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم . من


 همون کسی هستم که برای این خانم کار می کنم



 



 


16/11/87::: 10:27 ع
نظر()
  
  

تا به کی باشم به کنجی منزوی      با رفیقان خسیس دنیوی


 


از نفاق ناکسان تنگ امدم              بس که دیدم گمرهان گمره شدم


 


گرچه در صورت به ادم می رسند      لیک در معنی ز حیوان واپسند


 


ز امتزاج این خسان عنصری             باز ماندم از سپهر و مشتری


 


جملگی در خشم و شهوت چو دد       مایه نار جهنم از حسد


 


ساقیا از می دلم را ده حضور             فارغم گردان زحور از قصور


 


چون حضور دل شود کس را مقام        فارق اید از بهشت  خاص و عام


 


نا رسیده سوی بستان می دود         همچو طفلان سوی پستان می کند


 


شهوت دنیا هنوزش در دل است         نفس را این اولویت منزل است


 


میل پستان زنان دارد هنوز                حور و غلمان همسران خواهد هنوز


 


این سخنها گر چه باشد دلنواز           کی بود سنگین دلان را کار ساز


 


عقل ما را سوی بی عقلی کشید          ان چنین عقلی که در عالم دید


 


 عقل ما دیوانگی اورد بار                       بندگی را با خداوندی چه کار


 


کار من بی کاری است ای مرد دین        تو برو تدبیر خود کن بعد از این


 


تو برو تدبیر کار خویش گیر                     ترک این جان خطا اندیش گیر


 


از مسلمانی به جز نامی کراست           وز سلامت جز ملانت از کجاست


 


در دل کس ازرم از خدا نه                    وز رسول الله کسی را شرم نه


 


هیچ ادابی و ترتیبی مجو                     هر چه ان مستانه تر باشد بگو


 


مستی من هر دم افزون می شود         رازها  مستانه بیرون می دود


 


عمر من نابود شد در معصیت                شرمم اید امدن با این صفت


 


این خرمن دانش که تو اندوخته ای         سرمایه مرد خوشه چینی به از اوست


 


ای بی خبر از از جهان معنی                با تو چه کنم بیان معنی


 


گوش خر بفروش و دیگر گوش خر          کین سخنها رو نیابد گوش خر


                                                                                     رساله سه اصل ملا صدرا


8/11/87::: 11:22 ع
نظر()