اره ...... تک تک اينارو تجربه کردم......و چه تجربه اي ..
عشق به مردي که زن داره...... بدجور ميخوامش ... قسمت همش دست خدا نيست اونم بايد بخواد... اون ميدونه ..اون عشق منه چرا مال کسي ديگه شده؟؟؟ .. دارم ازدواج ميکنم حالا ميگه صبر کن تا جدا بشم...چون 4 سالي که با اون بوده همش دعوا و شکايت بوده... از خدا ميخوامش همين و بس... برام دعا کن فقط دعا... عشق واقعي هست به خدت هست درکش سخته ..همين
عشق به خدا يک عشق واقعي و حقيقيه و همه ي عشق هاي زميني شاخه هايي از اين عشق آسمونيند.اگه کسي حقيقت عشق رو واقعا درک بکنه اونوقت شکست تو عشق معني نداره.براي به دست آوردن يه چيزي بايد چيزي رو از دست بديم.اگه بخواهيم عاشق واقعي خدا باشيم بايد قيد همه ي کساني رو که خدارو باور ندارن رو بزنيم.براي عاشق بودن نبايد کوتاه آمد اما براي رسيدن به معشوق گاهي بايد کوتاه آمد.شايد اون دسته از عاشقايي که عشق رو تو رسيدن به معشوق معنا مي کنند با نرسيدن دلشکسته بشند اما حقيقت عشق رسيدن نيست.وقتي عاشق يک نفريم تمام خوبيهارو براي اون مي خواهيم هر روز بهش فکر مي کنيم و مهمتر از همه آرزو مي کنيم که اون هم عاشق ما بشه.اما به همون دليلي که ما عاشق کسي جز اون نيستم او هم عاشق کسي به غير ما مي شود و همانگونه که ما از عشق او دست بر نمي داريم او هم از عشق ديگري دست بر نمي دارد.وقتي عشقمان را از دست داديم شايد دنيا را براي خودمان به آخر رسيده تصور مي کنيم و خيال مي کنيم ديگر هرگز خوشبختي را تجربه نخواهيم کرد.اما وقتي عاشق يکي مي شويم و واقعا دوستش داريم تمام تلاشمان را مي کنيم تا او خوشبخت باشد و به همه ي چيزهايي که دوست دارد برسد و به همه ي آرزوهايش دست يابد .خيلي ساده تر بگم وقتي من عاشق يکي هستم بهش مي گم دوسش دارم و دوست دارم خوشبختيشو به نظاره بنشينم .و دلم مي خواد تو رسيدن به آرزوهاش کمکش کنم .حال به نظر شما اگه دور از من و عشق من بودن جزء ارزوهاي او باشد من مي توانم کمکش نکنم. چون عشقم بهش واقعيه و حقيتا دوسش دارم پس کمکش مي کنم تا عشقم بهش ثابت بشه.ارزش بعضي چيزا با نرسيدن معنا پيدا مي کند. و اگر کسي عاشق واقعي باشد محال است عشقش را فراموش کند.گاهي در نرسيدن لذتي است که در رسيدن نيست.اگر عاشق کسي مي شويم نبايد او را وادار به عاشق شدن بکنيم.من عاشق يکي مي شوم چون او را خوبتر از خودم مي دانم اما نمي توانيم او را مجبور کنم که عاشق من شود شايد او خوبتر از مني را سراغ دارد.هيچ قانوني نميگه همه ي عاشق ها بايد به هم برسند.شايد تا انتهاي دنيا عاشق و معشوق هاي زيادي مثل ليلي و مجنون پيدا شوند که روزهاي تاريخ نتواند قصه ي آنها را در خود ثبت کند و يا شايد ليلي هاي بسياري باشند که مجنون ها راز عاشق شدنشان را نفهمند.